تا مدتی



دلایل محارب بودن شیوا نظر آهاری


به حکم «محارب» شیوا نظر آهاری فکر می‏کنم. حتی اگر مسلسل هم بر می‏داشت و به قصد آسیب رساندن ساکنان ملکوت، آسمان را به رگبار می‏بست باز هم اگر اداره امور بر خرد استوار بود این بانو را اینقدر نمی‏آزردند. با هزار من سریش هم به هیچ گروه مسلح‏ای نمی‏چسبد پس دلیل صدور این حکم چیست؟ از آنجایی که مملکت از بالا تا پایین در دست شیخ است به قول خودشان یحتمل است که قاضی چنین استدلال کرده باشد: از آنجایی که متهم زنه لَذا مجرمه. سواد هم کَه دارد. حرف هم کَه می‏زند. حقوق بشری هم کَه هست پس بشر نیست و الا در کجای دنیا بشر بهتر از این نظام، کرامت دارد؟ این ضعیفه عوض آنکه بنشیند در خانه و اجازه بَدَهد که بهشت زیر پایش باشد می‏آید در حضور محرم و نامحرم بلبل زبانی می‏شوَ---------- د؟ که حقوق بشر زیر پا گذاشته شده ه ه ه ه ه ه؟ نشان دادن قسمت مو دار پیشانی کمتر از نارنجکه ه ه ه ه ه ه ه ه ه؟ آن شستن صورت کمتر از کمربند انفجاریه ه ه ه ه ه ه ه ه؟ ایمان پسران و مردان مسلمان این مملکت ارزش نداره ه ه ه ه ه ه؟ ایشان همینطوری بدون آنکه انگشت اشاره را بگذارد روی زبانش با صدای بی حجاب خود در پشت میکرفون همه چیز مسلمانان را به رگبار ببندد که نظام مرعوب حقوق بشر می‏شششششششششد؟ نخیر در هیییییییییییییج جای دنیا پی به ارزش والای زن نبرده‏اند( یک کم سکوت) الا نظام جمهوری اسلامی ی ی ی ی ی ی ی . لذا ایشان محارب با خدا تشخیص داده می‏شوند بدون برو برگرد!

به خوانندگان وبلاگ

ممنونم از جناب گواهرام عزیز که این آهنگ زنده یاد زلاند را برایم فرستاد.

چه بهتر شما هم لذت ببرید. جلیل زلاند یکی از پیشگامان موسیقی معاصر افغانستان بود. در زمان شاه فقید به ایران سفر کرد و دو ترانه به یاد ماندنی "ای ساربان آهسته ران" و "من آمده‏ام که عشق فریاد کنم" را به ما داد.

سارا همسر او و دو دختر و دو پسر او از چهره‏های شناخته موسیقی افغانستان هستند. آهنگ‏های : ای شعله حزین - ای نگار من- دلبرکم بیا به کابل بریم- ای زهره، ای ستاره زیبای آسمان- ای درد واپسین و... از آهنگ‏هایی است که در ایران هم مشهور بودند

غرامت جنگی


اعدام‏های رمضانی


سه نفر را با رگبار گلوله در شهرستان خاش به قتل رسانده‏ ویکی را دستگیر کرده‏اند. نظام می‏فرماید آنها قاچاقچیان مسلح بوده‏اند و چهار تن مواد مخدر و شش قبضه اسلحه از جمله تیربار، کلاشینکف، آر.پی.جی و مقادیر زیادی مهمات داشته‏اند. احتمالاً داستان از این قرار بوده: چهار نفر چهارتن مواد مخدر بار می‏زنند و چون از بلوچ‏های کره مریخ بوده‏اند و خبر نداشته‏اند که بلو چستان چه خبر است صاف می‏روند خاش. البته قاچاقچیان حرفه‏ای که بشنوند روده بر می‏شوند از خنده چون حتی من هم می‏دانم که خاش از زمان حضرت آدم تا حالا مسیر هیچ قاچاقچی‏ای نبوده ولی خب اجل که برسد لا یستقدمون و لا یستأخرون ساعتن. طفلی ها انگار برای خوشتیپ شدن، خودشان را مسلح هم کرده بودند. مأموران جمهوری اسلامی که همیشه در هوشیاری آنها تأکید می‏شود این‏بار هم دست بر قضا هوشیار بودند و آنها را به رگبار بستند. البته طوری رگبار را گرفتند که روی چهارمی نریزد وکشته نشود. سپس طی عملیاتی پیچیده او را دستگیر کردند!. واقعاً آدم می‏ماند که از امام زمان تشکر کند یا از سربازان گمنامش و الا این سوداگران مرگ از میان نیروهای ناتو و سر زمین پر از سرباز افغانستان روزی دهها تن مواد مخدر بار می‏زدند و می‏آوردند.

بعد از تحریر یک: نکند این یک نفر که دستگیر شده اعتراف کند مواد و اسلحه مال پانزده نفربلوچی است که دولت ناپاک پاکستان تحویل نظام داد!

بعد از تحریردو: شوربختانه قطره قطره جمع گردد وانگهی بمب گردد.

* عکس تزیینی است. احتمالاً یک بلوچ بایک تن مواد عازم خانه است. تیربار داخل محموله جاسازیشده تا معلوم نشود مسلح است.

عکس را در وبلاگ پهره یافتم

معرفی


اسم: کیوان

نام خانوادگی: صمیمی

سن: شصت و دوسال

شغل: روزنامه نگار

فعالیت‏ها: مسئول نشریه نامه، عضو" کمیتۀ پیگیری بازداشت های خودسرانه"، " حامیان حق تحصیل" و" شورای ملی صلح".

جرائم: نشر مطالب خلاف اسلام و اساس جمهوری اسلامی، تشویق به برهم زدن امنیت و منافع جمهوری اسلامی وافترا و توهین به نهادها و افراد.

موقعیت کنونی: وارد بیست و دومین روز اعتصاب غذای خود شده و هشت روز است که تیم پزشکان زندان اوین به او سر نزده‏اند.

بعد از تحریر: ببخشید ناراحتتان کردم

وزارتخانه جنگ با جنگ

سرتیپ جزایری، معاون فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح پیشنهاد داده که برای مقابله با «جنگ‌ رسانه‌ای و جنگ نرم» ، وزارت خانه تشکیل شود. از لحاظ فرهنگی سرتیپ سنگ تمام گذاشته. اسم این وزارتخانه را هم می‏شود گذاشت «وزارت جنگ با جنگ نرم». برای آنکه این وزارتخانه با وزارت جنگ اشتباه نشود بد نیست جایی از آن از کلمه سخت هم استفاده بشود تا با نرم جفت و جور جنگی بشوند. البته ما می‎‏دانیم که با توجه به دینی بودن این جنگ، وزیر وزارتخانه باید حداقل آیت‏الله باشد و با توجه به نظامی بودن سرتیپِ پیشنهاد دهنده، کارمندان وزارتخانه حداقل باید بسیجی باشند. می‏ماند فرهنگی بودن پیشنهاد که برای حل آن مشکل، می‏توان نمایندگان استانی وزارتخانه را ازطریق بیت رهبری منصوب کرد. به نظر من تا مشایی کارشکنی نکرده، بدون فوت وقت سرلشکر فیروزآبادی باید با این پیشنهاد موافقت و آن را به امضاء بیت رهبری برساند.

مملکت ما جا برای وزارتخانه‏های بسیار دارد. لازم نیست که حتمن سرتیپ باشید، بفرمایید پیشنهاد بدهید.

پرسش و پاسخ

اکبر کرمی کیست:

- مشاور ناصرالدین شاه بود که شاه او را از درشکه به پایین انداخت و او در جا مرد

- سرهنگ اکبر کرمی از افسران توده‏ای بود که توسط شاه تیرباران شد

- ایرانی‏ای است که پناهنده فرانسه شد و حالا معلم زبان، دختر سارکوزی رئیس جمهور فرانسه است

- حجة‏الاسلام اکبر کرمی داماد کوچک حضرت رهبر و نماینده ایشان در عراق است

پاسخ درست:

اکبر کرمی پزشک و نویسنده است. هشت ماه گذشته را بلاتکلیف زندان بود. اخیراً او را دو بار به دادگاه بردند. در دادگاه اول ایشان به اتهام“توهین به مقام رهبری و تبلیغ علیه نظام” به سه سال زندان محکوم شد. در دادگاه دوم: به اتهام “توهین به رئیس جمهور واعضای شورای نگهبان” به ۷۴ ضربه شلاق، به اتهام “تشویش اذهان عمومی” به دو سال زندان و به اتهام اشاعه و تشویق به فساد وفحشا به یک سال زندان محکوم شد. علاوه بر این «قاضی!» ایشان را به مدت پنج سال، به شهرستان خورموج تبعید و دستور داد پروانه طبابت وی در این مدت لغو شود.

اعترافات سکینه محمدی آشتیانی

بسم‏ال‏معترف‏المعترفین

با درود به رهبر عزیزمان که خیلی جامع‏الشرایطه.

اما بعد، اون آقا هه گفت بیا شوهرت رو بکشیم. من به شوهرم گفتم این آقا خیلی شوخه من که باور نمی‏کنم ترو بکشه. اونم گفت تو که باور نمیکنی منم نمی کنم. البته شما تماشاچی هستین باور بکنین. تو ماه مبارک دروغ بده. دروغگو سگه و سگ هم نجسه و اصلاً جزو آدم حساب نمیشه.

در مورد وکیلم خوب دروغ میگه من تو عمرم اون آقا رو ندیدم. در ثانی من خودم میخوام سنگسار بشم به دنیا چه مربوطه؟ هی حجة‏الاسلام لاریجانی زاری می کنه دست و پای منو ضربدری ببره من میگم یعنی چه مگه من دزدم؟! میگه بیا بپیچونیمت تو نمد پرتت کنیم از بلندی. حتی حاضر شد یک چشمم رو در بیارن. من گفتم ببخشید حاج آقا این فشارای خارجی رو دیدین پاک خل شدین. گفت خواهر ماه رمضون ماه عبادته. من با شما چه کنم؟ خیلی ناراحت شدم. گریه‏ام گرفت. بهش گفتم برو پیش ضرغامی بگو گروه مصاحبه رو بفرسته. گفت چرا؟ گفتم کارت نباشه خودت می بینی. بنده خدا مجبور شد. حالا من به بچه هام و جهان و به اون کشوری که داره به وکیلم پناهندگی میده می‏گم: من دلم لک زده برا سنگسار. خلاص. به هیشششششششششششششکی هم ربط نداره!

و شما ای تماشاچی ها اینقدر گول عقلتون رو نخورید. چشم و گوش نعمتی است که شما تا دارین قدرشو بدونین.

*آهنگ تزیینی نیست.

زندان برای اسانلو

اسانلو را به دادگاه بردند و به یک سال زندان دیگر محکوم نمودند.

وکلای ایشان می فرمایند در جریان قرار نگرفته‏اند. خب جریانی هم نبوده که آنهادر آن قرار بگیرند. مسئله این بوده که ایشان بسیار مقاومت می‏کنند و نمی‏میرند. در تمام این مدت زندان علیرغم آنکه نظام از هر لحاظ شرایط را برای ایشان مهیا کرده ایشان فقط دچار ناراحتی قلب و چشم و کمر و کلیه و جگر شده! که اگر متهم به همین نحو ادامه دهد بعید است اقدامات برای مرداندن ایشان در پنج سال نتیجه دهد. به همین خاطر او را برده اند که تفهیم اتهام کنند تا این آقا دست از مقاومت برداشته و بمیرد.

افرادی مثل اسانلو همه جای بدن خود را از کار می‏اندازند ولی برای دهان کجی به نظام زنده می‏مانند. آنها با این کار می خواهند در این برهه که سعید مرتضوی زیر نگاه است کاری کنند که نظام جسم سخت به کار ببرد یا بدون در نظر گرفتن خستگی مسافر تازه رسیده از فرانسه چاقو استفاده کند. این البته اقدام بر علیه نظام است و وکلای ایشان عوض این حرفای ضد انقلابی که می تواند باعث دستگیری همسر و برادر خانم آنها بشود بهتر است از نظام تشکر کنند که در آستانه ماه مبارک با رئوفت فقط یکسال زندان برای چنین جرم بزرگی در نظر گرفته‏اند. آنها بهتراست موکل خود را به مردن تشویق کنند تا همه چیز روند طبیعی داشته باشد.

ارزهای نجس و سایر فرمایشات

معاون اول جناب پرزیدنت معتقد است که دلار و یورو نجس هستند و قصد دارد آنها را از سبد ارزی خارج کند. چه بد شد که دیر متوجه شدند و کل منطقه نجس شد. ولی اشکال ندارد جلوی نجسی را از هر کجا که بگیری به خارج کردن آن می‏رسی بهتر است دوستان مکتبی این ارزهای نجس را دسته دسته و بسته بسته از سبد ارزی به خارج منتقل و یواشکی در آنجا سرمایه گذاری کنند تا نجاست را به کشور آنها منتقل کنند. از قدیم گفته‏اند ارز نجس بیخ ریش صاحبش.

ایشان فرموده‏اند باید کره‏ای‏ها سیلی بخورند. به نظر من بد نیست در زدن سیلی احتیاط کنند چون کره‏ای‏ها اگر سیلی بخور بودند با آن حال زارشان نمی‏توانستند به ما اردنگی بزنند.

جناب رحیمی در این سری از فرمایشاتشان از وزیر آموزش و پرورش و همکارانش درخواست کرده تا به دولت کمک کنند تا قدرتهای بزرگ را به زمین بزند. این، طرحی شدنی است با اینهمه مدرسه که وصلند به مسجد و حوزه اگر همه با هم پشت سر رئیس جمهور صف ببندیم معرکه می‏شود. حمله را پرزیدنت شروع می‏کند. بعد همه باهم خواهیم ریخت سر «قدرت بزرگ» و به زمینش خواهیم زد. فقط معاون اول باید خیلی مواظب باشد چون «قدرت بزرگ» اگر بلند شود به ترتیب، ترتیب دولت را می‏دهد.

سحرخیزان دربند و خفتگان کامروا


از همان زمان که حجة‏الاسلام محسن اژه‏ای با قندان کوبید بر سر عیسی سحر خیزو با یک دورخیزکتف او را گاز گرفت من دانستم که به جای عیسای سحر خیز ما، این آل عبا کامروا خواهد شد. روزی که عیسی را به دادگاه آوردند او را به زنجیر کشیده بودند، درحالیکه حجة‏الاسلام هار به غیر از زنجیر نامریی سر سپردگی چیزی به دست و پا نداشت و ندارد.

حالا که خبرنگاران را به روز سیاه نشانده‏اند و برایشان روز خبرنگار برپا می‏کنند این بنیانگذارِ انجمنِ دفاع از آزادی مطبوعات، در کنج زندان، دچار فلج عضلانی شده. در عوض قاضی شرع نبی، دارد ریش سپید می‏کند و دندان تیز، تا بشود آیتِ اللهی که می‏خورند انسان. مبارزان و خانواده هایشان را نباید فراموش کنیم

تاریخ به سکوت ما نگاه می‏کند

بعد از حدود سه سال آزار و شکنجه و بی حرمتی بالاخره هفت نفر از هموطنان بهایی ما به بیست سال زندان محکوم شدند. همان کسانی که ما به آنها می‏خندیم و لقب ساندیس خور می‏دهیم و عکس‏های آنها را در حالت‏های خنده دار و مفتضح در تظاهرات مختلف و در نقش‏های متفاوت رو می‏کنیم، آرام نشسته‏اند و جوانان ما را حلق‏آویز و برای بهترین فرزندان مملکت زندان و شکنجه و بی حرمتی رقم می‏زنند.

امروز من در کنار هموطنان بهایی خود می ایستم و این حکم ناعادلانه را محکوم می‏کنم. آزادی حق آنهاست. آنها باید فوری آزاد شوند. از آنها و افراد خانواده آنها معذرت خواهی شود و باید به آنها و افرادی که خسارت دیده‏اند خسارت پرداخت شود.

به نوبه خود این چند لوگو ساده را درست کرده‏ام برای استفاده عموم. امیدوارم شما هر کس که هستید و در هر کجا که هستید بی تفاوتی نشان ندهید و در حد و توان خود عکس‏العمل نشان دهید. سکوت ما را تاریخ محکوم خواهد کرد.
































































آدم سوزی سینما رکس


ایمیلی رسیده که تشویقم می‏کند راجع به جنایت هولناک سینما رکس آبادان بنویسم. تاریخ را نگاه می‏کنم و می‏بینم تا بیست و هشتم امرداد ماه که سالگرد این اتفاق شوم هست ده روز بیشتر نمانده. به سال پنجاه و هفت پرت می‏شوم و فلج شدن نظام شاهنشاهی در مقابل ملتی در صحنه.

بیش از چهارصد نفر در سینما سوخته‏اند. شاه و شیخ همدیگر را متهم می‏کنند و دوباره ماجرایی جلو چشمان ما چون دهها ماجرای مملکتمان وارد برمودای ابهام می‏شود.

حالا من مانده‏ام واین ایمیل و این ده روزی که مانده به سالگرد فاجعه.

گوگل جای آرشیو قدیم را گرفته و لازم نیست برای دسترسی به اطلاعات شال و کلاه کنم و به کتابخانه بروم. دهها صفحه و عکس می‏آید اما سایه ابهام بر همه آنها افتاده. ساعت ده شب بوده. تعداد قربانیان را تا هفتصد نفر هم گزارش کرده‏اند.

به زن و مرد جوانی فکر می‏کنم که تازه ازدواج کرده‏اند. به دختر و پسری فکر می‏کنم که اولین ملاقاتشان بوده. به کودکان نوجوانی فکر می‏کنم که با التماس از پدر و مادر خود اجازه رفتن به سینما را گرفته‏اند. به مادر و پدر پیری می اندیشم که به خاطر فرزندشان آنجا بوده‏اند و ناگهان جیغ و داد و فریاد هفتصد نفرشان که جنونی مرگ را بر آنها دمیده دیوانه‏ام می‏کند. راستی ما کجا گم شدیم؟ این دیوانگان چه کسانی هستند و به چه حق هنوز در شهرها دختران و پسران ما را حلق‏آویز می‏کنند؟ چرا هفتصد نفر هنوز در ابهام ذغال شده‏اند؟ حق با فرستنده ایمیل بود. سیما رکس و آنهمه انسان ارزش دارد که سالگرد داشته باشند.

تسلیت به بازماندگان آن نازنیان.

ایستادگی در مقابل گرگ

فرزندان میهنمان بدون آنکه قهرمان باشند و به قهرمان شدن بیندیشند در تلاشند که این ورق دود و خون گرفته تاریخ مملکت‏امان را ورق بزنند و صفحه‏ای بیاورند شاید که بشود آنرا پر کرد از زندگی. از شهرهای دور افتاده سیستان و بلوچستان گرفته تا زندان‏های پیدا و پنهان پایتخت، زن و مرد و کودک و دختر و پسر ایستاده‏اند سینه به سینه با ضحاک عمامه به سر. چه تلخ است که هر از چند یک بار از میان همین انسانهای پر از زندگی دست مرگ پرور نظام دوام برای ولی فقیه می چیند و آنها را کتف بسته می‏بلعد. در ادامه‏ی مقاومتهای هر ساله زنان و مردان مملکتمان اینک گروهی دست به اعتصاب غذا زده‏اند. آنها می‏دانند که آبرویی برای ولی فقیه نمانده که خم به ابرو بیاورد اما می‏خواهند با مرگ تدریجی خود در همین صفحات تلخ تاریخ بنویسند که در این وطن بودند انسانهایی که سینه به سینه سلسله گرگهای عمامه دار ایستادند و نگذاشتند که آنها همه چیز را به زشتی خود در آورند. اگر درودی باید گفت درود بر زنان و مردان شجاع کشورمان که رها نمی‏کنند فشردن حلقوم جهل و نیستی را. تکرار کنیم این اسامی را و اگر من کسی را انداخته‏ام از قلم اضافه کنید آنرا بر قلبمان*:

- مجید توکلی

- بهمن احمدی امویی

- کیوان صمیمی

- علی ملیحی

- حسین نورانی‌نژاد

- حمیدرضا محمدی

- جعفر اقدامی

- بابک بردبار

- ضیا نبوی

- کوهیار گودرزی

- مجید دری

- غلامحسین عرشی

- محمد حسین سهرابی‌راد

- پیمان کریمی آزاد

-عبدالله مومنی

- علی پرویز

براهیم بابایی

-ارژنگ داودی

*لیست را از وبلاگ بلوا برداشتم